تبليغاتX
نورافکن- نوشته های سید وحید موسویان

nurafkan

سید وحید موسویان

nurafkan

http://nurafkan.blogfa.com

نورافکن- نوشته های سید وحید موسویان

نورافکن- نوشته های سید وحید موسویان - كربلاي5 دست پخت حضرت زهرا(س) است

نورافکن- نوشته های سید وحید موسویان

سلام بر شهدا ‘سلام بر فرمانده نورافکن لشگر 14 امام حسین (ع)شهید کربلای 5 حاج حسین خرازی...
***
اما چرا نورافکن؟ مولانا الامام "رهبر انقلاب" همین اواخر یعنی دی ماه 88 در جلسه ای خطاب به تعدادی از خواص فرمودند:"باید نورافکن انداخت در فضایی که سعی شده تاریک بماند" با روشنگری خصوصا در محیط جوانان و دانشگاهیان باید با تبیین مسائل جوانان را با استدلال اقناع کرد....به حول و قوه الهی و عنایت و مدد حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از این پس به قدر بضاعت خواهم نوشت. ...
***
آری باید نورافکن انداخت در محیطی که عده ای از به اصطلاح خواص امت و استوانه های انقلاب و "نخبگان رندسیاسی" میخواهند با ظلمت خود؟؟؟ آن را روشن نگاه دارند.

- وبلاگ دیگر(اخبارمرتبط و...):
moosavian.blogfa.com
نورافکن : وب نوشت های سید وحید موسویان

نورافکن- نوشته های سید وحید موسویان

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سلام بر انسان كامل ذخيره آل الله حضرت بقية الله الاعظم و امانتش در دستان ما خميني ثاني ،سلام بر شهداء و سلام بر نورافكن كربلاي۵ شهيد حسين خرازي كه هنوز نورافشاني مي كند،سلام بر رزمندگان فاطمهِ ي زهراء و سلام بر آن تن هاي خونين افتاده به خاك صحرا، سلام بر احمد آقاي كاظمي، سلام بر حاج رضوانِ عزيز شهيد عماد مغنيه و سلام بر "سلام خدا بر ايران" خميني كبير.

بعد از ماه ها خواستم دست به قلم ببرم و چسزی بنویسم اما باز هم،دل يار نشد و اجازه هم داده نشد،اما هركار كردم ديدم سالگرد كربلاي ۵ و كربلاي شلمچه است، از شهيدان خجالت كشيدم و چند صفحه از كتاب حضرت روح الله را كه به مدد حضرت سال ۸۳ نوشته شده بود، تيتر زدم و...

 جمله اي به دلم آمد كه قبل از مطلب بنويسم،شايد مرداني آن را بخوانندو حرف مرا بفهمند، كوتاهش اين است:

"امام خامنه اي تنهاست" تفسيراش هم اينگونه است كه "هر كسي از ظن خود شد يار او"..

بسم رب الشهداء

كربلاي 5 روزگار عشق بود ...

اينكه در دفاع مقدس و بالأخص در ايام فاطميه سالهاي جنگ يعني زمستانهاي سال 65 تا 62 در عملياتهاي خيبر و بدر و الفجر 8 و كربلاي 5 و 6 و 8 در باطن عالم چه رخ داد را كسي نمي داند، كه زبان عاجز است از گردش كلام حول آن گوهر جام جم كه از صدف كون و مكان بيرون است. راز بزرگ آن است كه آنچه كه آسمان ملكوت و زمين ناسوت تاب تحمل و كششِ مـَحضر آن امانت لاهوتي را نداشت چگونه در قلبِ عرشي بندگان بي‌ادعا و مردان فاطمي‌كربلاي خميني ظهور نمود و البته اين امر از گفت و شنود درك عقلاي زمانه نيز خارج است كه:

   وادي عشق كه بي‌هوش وسرگردان است           مدعي در طلبش بولهوس و مغرور است

                                                                                            «ديوان امام راحل(ره)»

 كربلاي پنجي ها مردان عشق بودند ...

در حديث قدسي است كه خداوند متعال فرموده است: (لايَسَعَنِي أرضِي وَ لاسَمآئِي، بَل يَسَعَنِي قَلبُ عَبدِيَ المُؤمِن.) من در آسمان و زمين نمي‌گنجم، بلكه در قلب بنده مؤمنم جاي مي‌گيرم،  كه هيچ موجودي آيينه جمال محبوب نيست مگر قلب بنده مؤمن. و قلبِ مؤمن واله، و شيداي سلطان ازل و صاحب گنج عشق است كه (وَ الَّذِينَ آمنُوا أشَدُّ حُباً للهِ.)  و در اين ميان باور ما بر اين است كه روزهاي كربلاي 5 آخرين و سوزناك ترين صفحات كتاب عشق جنگ در نگاه كلي خود و وسيع ترين سفره اي است كه خداوند گروهي از عشاق را جمعاً به حضور و ميهماني طلبيده، و ما چه مي‌دانيم كه در آن صحراي عشق چه رخ داده است، و يا در آينده رخ خواهد داد چرا كه از آن قافله نور _ جهاد مقدس _ عده اي اكنون سر از غفلتكده نفس و فراموشخانه زرق و برق دنيا درآورده‌اند و اينان كساني هستند كه گويا جسمشان فقط در آن خاك هاي پاك در خيل لشكريان خدا بوده است و صد البته هستند يادگاراني از آن روزهاي عاشورائي و بقيت الشهداء اي كه بوي جان مي‌آيد از آنها هنوز، چنانكه آيت الله جواد آملي در بنيان مرصوص مي گويد: «بقاي بر تقليد از مرجع ميت كاري آسان اما بقاء «بر ولايت ولي» به معناي داشتن پيوند تنگاتنگ جزئي با روح ولي و ارتباط ناگسستني «غيبي» با «روح» اوست و هر چند مرجع ميت فتوايي كلي را بيان كرده و آن فتواي كلي همواره زنده است اما كار ولي آن است كه دستور جزئي داده و رهنمود خاص ارائه مي‌كند. «ولي» دربارة هر كاري كه بايد انجام شود به طور روزانه تصميم تازه مي‌گيرد چنانكه گاهي شهد پيروزي مي‌نوشد، و گاهي سم و زهر پذيرش قطعنامه را سر مي‌كشد».

 كربلاي پنجي هاي امام خامنه اي امروز كجايند ...

 گويا به همين دليل است كه امام معصوم(ع) فرمودند «ابقاء علي العمل أشد من العمل» نگاه داشتن عمل از عمل به آن سخت تر است و در اين روزگار كه عشق به شهادت به همراه پيشكسوتان و طلايه دارانش مهجور گرديده، خوب مي‌فهميم كه شهيد زندگي كردن بسيار مشكل تر و صعب تر از شهيد شدن است و انقلابي ماندن سخت از انقلاب كردن و اين علامتي است بر اينكه بر خلاف حضور ظاهري عدة كثيري در آن بزم محبت و جبهه هاي نور جز حضرت روح الله و دلدادگان كنوني‌اش كه از حجاب جهاد اصغر به كربلاي جهاد اكبر رسيدند كسي نمي‌داند در قلب آن روزها چه غوغايي به پا بود اين حضرت روح الله است كه در وصف كربلا 5 ها مي گويد:  «چه غافلند، ... بي‌خبران كه ارزش شهادت را در صحيفه هاي ظبيعت جستجو مي‌كنند و وصف آن را در سروده ها و حماسه و شعرها مي‌جويند و در كشف آن از هنر تخيـّل و كتاب تعقـّل مدد مي‌خواهند و حاشا كه حل اين معمـّا جز به عشق ميسـّر نگردد.»

      عيب از ماست اگـر دوست زما مستور است     ديده بگشاي كه بيني همه عالم طور است

     لاف كم زن كه نبينـد رخ خـورشيد جهان         چشم خفـاش كه از ديدن نوري كور است

     وادي عشق كه بيهوشي و سرگرداني است        مدعي در طلبـش بوالهـوس و مغرور است

     وقت آن است كه بنشينم و دم در نزم     به همه كون و مكان مدحت او مسطور است .

 كربلاي5 دست پخت حضرت زهرا(س) بود ...

سخن از عشق، سخن از عرصه اي است كه نه جولانگاه ملائكه و فرشتگان الهي است و نه ديگر موجودات ساكن عالم نور و يا وادي ظلمت بلكه سخن از خلوتگه رازي است كه دست غيب عشق به سينه نامحرمان مي‌زند و در اين وادي هر آنچه كه گفته آيد و يا نوشته، و يا خوانده و شنيده شود به مذاق جان حاصل نيايد چراكه شيريني غم عشق را بايد چشيد و گمشدگان زمين غفلت و اسيران برهوت حيرت را راهي به ميكده عشـّاق نيست، «آنهم ميكده لازمان و لامكان عشق» ، آنانيكه به حيات چند روز و جاه و جلال ظاهري دنيا شادمان هستند و لذت حزن و شيريني غم عشق كه ثمره دوري از دنياست را نمي‌دانند، چه مي دانند كه خميني و فدائيانش چه گفتند.

 پس ميكده عشق و كربلاي يار حرم عشقي است كه جز «اصحاب الحسين(ع)» را در آن راهي نيست و گرنه در همان سرزميني كه اصحاب عشق خيمه و خرگاه زدند و نماز عشق اقامه نمودند سمِ ستوران لشكر جهل و غرور عمر سعد نيز پا نهاده است و در قتگاه شهدا و سيد الشهداء قاتل و مقتول هر دو حضور داشته‌اند و آنان نيز اجساد مطهر شهدا را لمس نموده‌اند اما اينها ظاهر امر است و باطن قتلگاه عشق را راهي ديگر است كه چشمهاي ظاهر بين از درك اعجاز آن كوراند و صد البته شهادت «دستمايه لقاء رب العالمين» و حيات ابدي در تمامي‌عوالم وجود است. و تقدير چنين است كه جز مردان خدا را اذن لقاء الله نيست.

اما امام شهيدان خطاب به شهداي عمليات كربلاي 5 ، اين مرتفع ترين قلة كوهسار شهادت در معركه انقلاب و وسيع ترين سفره الهي حضرت مائدة الله، سرّ الشهداء، فاطمة الزهراء(سلام الله عليها) لب از سر راز مكتوم خود اينگونه مي‌گشايد: «گرامي‌باد بر ملت بزرگ ايران و بر پيروان شاهد بزرگ حضرت محمد مصطفي(ص) وجود رادمرداني كه راه شهادت را برگزيده‌اند و در هجرت از زندگي عالم ادني و جهان سفلي به وادي ايمن و ملكوت اعلي رسيده‌اند و در جستجوي حيات، سرچشمه را يافته‌اند، و سيراب و سرمست از جرعة (إرجِعِي إلي رَبِّكَ) به رؤيت جمال و كشف رضايت حق نائل آمده‌اند و (كَفَي بِهِم فَخراً) و چه غافلند دنياپرستان و بي‌خبران كه ارزش شهادت را در صحيفه هاي طبيعت جستجو مي‌كنند و وصف آن را در سرودها و حماسه و شعرها مي‌جويند و در كشف آن از هنر تخيـّل و كتاب تعقـّل مدد مي‌خواهند و حاشا كه حل اين معمـّا جز به عشق ميسر نگردد كه بر ملـّت ما آسان شده است و اينك ما شاهد آنيم كه سبكبالان عاشق شهادت بر توسن شرف و عـّزت به معراج خون تافته‌اند و در پيشگاه حق به مقام «جمع الجمع» به شهود و حضور رسيده‌اند و بر بسيط ارض ثمرات، رشادتها و ايثارهاي خود را نظاره مي‌كنند. و آن فرزند فاطمه در ثناء بني فاطمه مي‌گويد: «ارزش عظيم، مقام والاي اين مسأله _ شهادت _ ديد ربوبي لازم دارد نه تنها دست ما خاك نشينان از آن كوتاه است كه افلاكيان با آن مقام اسرار آميز فاصله ها دارند؛ قلم اينجا رسيد و سر بشكست».

 آن مستان كه شنيده اي خراباتيانش شهيدان خميني اند....

آري اينگونه سيد روح الله موسوي خميني فرزند شهيد سيد مصطفي در پرتو عشق ذات اقدس اله و به يـُمن زمزمه «سبوح قدوس» سجده هاي مادر مطهره‌اش حضرت صديقه(سلام الله عليها) همچون روحي گشت كه به همراه ملائكه‌اش در حقيقت «ليلة القدر فاطمي» نزول و در «يوم الله انقلاب حسيني» خود صعود نمودند و در پرتو الطاف وجودي حضرت صديقة الشهيد، امام وشهيدانش به كمال مطلقي رسيدند كه چشم حضرت «عين الله» رسول خدا(ص) روشن گرديد و وجود فخر اللهي‌اش بدان پيروان پاك افتخار نمود. نص كلام منقول از آن بزرگوار بر اين مطلب شهادت مي‌دهد كه او در مقام جمع الجمع ـ فناي در اسم اعظم ـ شاهد شهود و حضور شهيدان بوده است چرا كه او «شهيد الشهداي آخرالزمان» و جرعه نوش خاص طلعت رباني حضرت ثارالله(ع) است و اينك عالم محضر شهدا و شهدا در محضر امامشان، به حضور حضرت دوست رسيدند و به يمن بركت باب الفضل، علمدار كربلا در محضر سيد الشهداء در ضيافت رب الشهداء شراب طهور مي‌نوشند (وَ سَقَاهُم رَبُّهُم شَرَاباً طَهُوراً.) شهيدِ عشقِ حضرتِ خميني، سيد مرتضي آويني نيز اين راز را دريافته بود كه فرمود: «شهدا واسطه پيوند آسمان و زمين هستند جز از طريق آنان راهي براي جلب عنايات خاصه حضرت حق وجود ندارد»  و آسمان قلب شهداء به رنگ حضرت «روح الله» خدايي است «و آنها اگر چه در زمين گمنام هستند اما در آسمان در بلندترين معراج جبروتي ميان عرش نشينان كسي از ايشان مشهورتر نيست و آنچنان كه در احاديث گفته‌اند شأنشان شأن انبياست»  و حب الحسين سـّرالاسرار شهداست و اينها همه از هنر عشق روح الله است كه خود عاشق «الله»)جل اسمه) بود.

 امام ما ،حضرت روح الله، غلام حضرت عباس بود...

 در روايت است كه دو عده نظر به «وجه الله» مي‌كنند، شهدا و انبياء و اين هر دو مديون خورشيد ولايت حسيني حضرت «ثارالله»‌اند و امام خميني(ره) سر چشمه اين عنايات را يافته بود كه فرمود:

«من هر چه دارم از عمويم حضرت عباس(ع) دارم»

البته اين مطلب ترجمان اين بيت لسان الغيب عارف شيرازي است كه گفت:

       غـلام هـمت جـام شـراب ساقي باش      كـه هر چه هست از آن روي با صفا دارم 

 اگر بتوان گوهر ناديده عشق را به رؤيت عقل و سوز نانوشته امام «روح الله» را به مركب قلم درآوريم كه البته نخواهد شد لاجرم بايد دل به ترنـّم با صفاي خود آن حضرت مي‌دهيم كه در گويا در وصف سربازان روح اللهي اش در اواخر سال 65 چنين گفته  است:

  خانة عشق است و منزلگاه عشـّاق حزين است   پـايـة آن بـرتـر دروازة عــرش بـريــن اسـت

اين سـرابـار افكـن ميخـوردگـان راه يار است     با پريشـان حالي و مستي و بيهوشي قرين است

از جهان هستي و ملك جهان بيني برون است       با گروه نيستـي جويـان عاشـق هم نشين است

مسكن ســوداگــران روي يـار گـلعـذار است      مـركـز دلـدادگـان آن نگـار مـه جبـيــن است

پـرده داران حـرم فـرمـان روايـان طـريقـنـد       بانـي ايـن بـارگـه آواره از روي زمـيــن است

عاكف اين كعبه وارسته زمدح اين وآن است        خـادم ايـن ميكـده دور از ثناي آن و اين است

 در پايان ....

و از اين ديار ظلماني و نفس اسير غفلت خود خطاب به آن عزيز مي‌گوييم: اي خادم ميكده و اي ساقي حرم شهدا، اي روح خدا، دستي برآر و ما را نيز با خود همسفر قافله نور نما و اين اسير فقير را در جمع شهداء دعوت نما چرا كه مستجاب الدعوه هستي و پرده دار حرم كه در بزم عشق فرمانروايي مي‌كني و ما را نشايد كه از تو دم زنيم و اين كلمات نيز از سر بيان دلدادگي است و گرنه مستان راه تو خوب مي‌دانند كه عشق قابل وصف و تعريف نيست كه خود فرمودي:

آتشي از عشق در جانم فكندي خوش فكندي     مـن كـه جـز عشـق تـو آغازي و پاياني ندارم

عشـق آوردم در ايـن ميخـانـه با مشتي قلندر      پـر گشايـم سـوي سامـانـي كه ساماني ندارم

عالم عشق است هر جا بنگري از پست و بالا      سايـه عشقـم كـه خـود پيـدا و پنهـاني ندارم

هر چه گويد عشق گويد، هر چه سازد عشق سازد    من چه گويم، من چه سازم، من كه فرماني ندارم

غمزه كردي هر چه غير از عشق را بنيان فكندي       غمـزه كن بر من كه غير از عشق بنياني ندارم

سر نهم در كوي عشقت،‌ جان دهم در راه عشقت     من چه مي‌گويم كه جز عشقت سروجاني ندارم

عاشقم جز عشق تو در دست من چيزي نباشد       عاشقـم، جـز عشـق تـو بـر عشق برهاني ندارم

 

سلام و درود خدا بر خميني و شيعيان و شهيدانش

سلام خدا بر خميني ثاني و فدائيانش

سلام بر گمشده حضرت زهراء و منتظرانش.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 15:24 توسط سید وحید موسویان |